امروز روز خیلی خوبی کلی با عاطفه و بابک خندیدیم (بابک پسر عممه)وای فردا امتحان دارم!احساسم خیلی از چند روز پیش بهتره !مامانمم ته چین درست کرده زودتر می خوام حاضر شه برم بخورم!راستی دیروز یه پسر بچه کوچلو فکر کنم 5یا6سالش باشه اسمش مانی! برام از باغچه خونشون یه گل خیلی قشنگ چید فکر کنم اسم گلش فرناز باشه!بهم دادو گفت این شبیه خودته!نمیدونین که چه قد خوش حال شدم بهم  یه گل قشنگ  داد!گذاشتمش لایه دفتر شعرم! آخی چه قدر بچه ها توی این سن ساده و مهربونن!

+ عقیق |



تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی .


بچه ها برین ادامه مطلب هرکس رمز خواست بیاد و بهم بگه


ادامه مطلب
+ عقیق |

عقیقم

روز خوبی بود از صبح تا ظهر به کارای شخصیم رسیدم و از بعد ظهر تا همین یه ساعت پیش مریم پیشم بود!نمیدونم چرا مغزم استاپ کرده!اصلا نمیتونم به چیزی فکر کنم!نمیدونم عصبیم یا آروم؟!ناراحتم یا خوش حال؟!اصلا انگار امروز اون عقیق همیشه گی نیستم!احساس امروزم وخودمم نمیتونم درک کنم!!!!!!!!!!

+ عقیق |

عقیقم

راستش بچه ها اومدم بگم می خوام تو بلاگم یکم تغییرات ایجاد کنم!

اولین تغییری که می خوام ایجاد کنم اینه که هرروز آپ کنم و از خاطرات و روزی که

داشتم بنویسم البته شاید بعضی از روز ها جمله هایی که واقعا دوست داشته باشم و زیبا

باشن و هم بذارم

دوم این که من دیگه خبر نمیکنم آپم چون هرروز آپ میکنم پس شما هرروز سر بزنین

سومی رو بهش هنوز فکر نکردم فکر میکنم اگر چیز دیگه ایی بود بهتون حتما میگم!

فقط می خواستم بهتون خبر داده باشم و در جریان گذاشته باشمتون!

به امید آپ های بهتر

+ عقیق |

دوستان درود!


عقیقم فقط اومدم یه جمله بنویسم و برم


مینویسم  نامه و روزی از اینجا میروم،با خیال او ولی تنهای تنها میروم؛در جوابم

شاید او حتی نگوید کیستی،شاید او حتی بگوید لایق من نیستی،مینویسم من که

عمری با خیالت زیستم، گاهی از من یاد کن حالا که دیگر نیستم.

+ عقیق |

درود به دوستای قشنگم خوبین؟عقیقم!دلم براتون خیلی خیلی تنگ شده بود!چند وقته نیومدم آپ کنم؟فکر کنم نزدیک یه هفته باشه!بچه ها خدا داشت منو میبرد با خودش!باور نمیکنین؟آخه ما یه چند روزی رفتیم شمال!وقتی برگشتیم سرمایی خوردم که حتی چشمام نمیدید باورتون میشه!داشتم  تو تب میسوختم!به قدری حالم بد بود که گریم در اومده بود دکترم که رفتیم کلی قرص و دارو آمپول داد حالم یه کوچولو بهتر شده ولی خوب هنوز خوب نشدم!شمالم که رفتیم خوش گذشت جاتون خیلی خالی بود قبل از همه اینا هم که کلی کار داشتم . سرم خیلی خیلی شلوغ بود خلاصه همه اینا دست به دست هم داده بود که حتی وقت نکنم کامپیوترم و روشن کنم!از اینا بگذریم!چه خبر؟ خوبین؟چی کار میکنین؟مثل این که همچینم دلتون تنگ نشده بودا!!!!!!!!!!می خواین برم؟فکر نمیکردم انقدر دلتون از سنگ باشه!واقعا که!!!!!!!!!!!!!!!!(شوخی بیش نبود)حتی اگر واقعا دلتون تنگ نشده باشه بازم تک تکون رو دوست دارم!

وامااااااااا!چند تا جمله می خوام بذارم که خیلی دوستشون دارم

.

.

.

.


.

.

با ارزشترین چیز در زندگی این نیست که چه چیزهایی داریم بلکه این است که چه کسانی را داریم.


محبت را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در نقاشی اش سیاه کشیده بود که پدرش در زیر آفتاب نسوزد.

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟؟


بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون آنقدررنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی.
بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری
گاه سکــــــوت یه اعتراضه
گاهی هم به انتظار
اما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو در وجودت داری توصیف کنه

خوب اینم از جمله ها امیدوارم که خوشتون اومده باشه!خیلی خوبه که وقتی ما این جمله ها رو میخونیم ساده از روشون نگذریم کمی درباره هرکدوم از این جمله ها فکر کنیم شاید واقعا یک سری واقعیت ها،حرف ها،در و دل هایی توش باشه که با کمی دقت بشه توی این جمله ها پیداشون کرد......

بگذریم!همتون و خیلی خیلی دوست دارم منتظر نظر هاتون هم هستم پس نظر بدین

تا آپ بعدی همتون رو به خدا میسپارم

+ عقیق |

درود بچه ها خوبین؟


عقیقم


چه خبرا؟


اومدم فقط بهتون بگم وبلاگ جدیدمون که با سارا و سپیده توش می نویسیم و که


یادتونه؟

اگرم یادتون نیست اشکال نداره آدرسش اینه


http://sisi74.blogfa.com

می خوام بگم حتما حتما هرروز به اون بلاگ سر بزنین چون آپ می شه!یعنی تمام


سعیم و میکنم که هرروز من آپش کنم!


و کسایی که تو لینکام هستن و می خوان توی اون وبلاگ لینک شن بهم خبربدن


!و اگر کسی می خواد اون وبلاگم رو لینک کنه با اسم مروری بر خاطرات لینک


کنین!


پس من منتظرما!حتما حتما سر بزنین!


ودرآخر یک جمله:


همیشه تو دنیا یکی رو داری که نداریش


منتظرتون هستم!

بدرود


+ عقیق |

  يكي رو دوست ميدارم 

همان كسي كه شب و روز به يادش هستم !

يكي رو دوست دارم

ولي او باور ندارد و لحظات سرد زندگي را با گرماي عشق او ميگذرانم !

كسي را دوست ميدارم

كه ميدانم هيچگاه به او نخواهم رسيد و هيچگاه نميتوانم دستانش را بفشارم !

يكي رو دوست دارم

بيشتر از هر كسي ، همان كسي كه مرا اسير قلبش كرد !

يكي رو دوست ميدارم 

كه ميدانم او ديگر برايم يكي نيست ، او برايم يك دنياست !

يكي را براي هميشه دوست ميدارم 

كسي كه هرگز باور نكرد عشق مرا !

كسي كه هرگز اشكهايم را نديد و نديد كه چگونه از غم دوري و دلتنگي اش پريشانم !

يكي را تا ابد دوست ميدارم

كسي كه هيچگاه درد دلم را نفهميد و ندانست !

يكي را در قلب خويش عاشقانه دوست ميدارم

كسي كه لحظه اي به پشت سرش نگاه نكرد كه من چگونه عاشقانه به دنبال او ميرم !

كسي را كه دوست ميدارم

كه براي من بهترين است ، از بي وفايي هايش كه بگذريم براي من عزيزترين است!

يكي را با همين قلب شكسته ام ، با تمام احساساتم ، بي بهانه دوست ميدارم !

يكي را دوست ميدارم . . .

با اينكه اين دوست داشتن ديوانگسيت اما . . .

منِ ديوانه تنها او را دوست ميدارم  

+ عقیق |

 

بعضی وقت ها چیزی مینویسی

فقط برای یک نفر

اما دلت میگیرد وقتی یادت میفتد

که هر کسی ممکن است بخواند

جز آن یک نفر . . . !

+ عقیق |

درود دوستان عقیق هستم امروز اومدم یه متن بذارم و برم امیدوارم خوشتون بیاد

من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایمجاری است. من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنهانیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود. چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم. هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم . ولی من باز چشم براهم...چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من


امیدوارم خوشتون اومده باشه!

خیلی دوستتون دارم منتظر نظرهاتون هم هستم.

تادرودی دیگر همتون رو به خدا میسپارم دوستای قشنگم

+ عقیق |

درود به تمام دوستای خودم!حالتون خوبه؟امروز صبح در خواب به سر میبردم که


ناگهان صدای مادر عزیزم رو شنیدم!بهم گفت عقیق پاشو ساعت 6 مگه تو

مدرسه نداری!یهو پریدم گفتم مامان جدی صبحه؟چه زود صبح شدا!تازه خوابیده

بودما!!!!

شب بخیر بذار بخوابمبعد صدای خنده مامانم و شنیدم که از اتاق رفت بیرون

و من دوباره خوابیدمساعت یک ربع هفت بود که مامانم اومد خیلی جدی وقاطعانه بهم گفت عقیق

بلند شو!منم دیگه دیدم نمیشه باید پاشد !خلاصه بلند شدم و رفتم صورتم رو شستم نشستم رو مبل یه

لیوان شیر خوردم زدمpmcبعد خیلی شیک صدای آهنگ و تا آخر زیاد کردم زدم زیر آواز!خلاصه که دیگه

زده بودم به سیم آخر!دیگه ساعت 7 بود رفتم حاضر شدم خیلی خوش حال رفتم مدرسه بعد باید به یک نکته

ایی اشاره کنم که امروز دوشنبه بود وما باید تا ساعت 2 مدرسه میبودیم!رفتم مدرسه دیدم 3 نفر بیشتر از

کلاس ما نیومدن!!!!!!باورم نمیشد دوست داشتم بشینم همونجا گریه کنم!!!!!!!تا ساعت 2 به عبارتی به دیوار

خیره شده بودیم!حالا مونده هنوز جای جالبش دبیر زبانمون اومد تو کلاس دید ما فقط سه تاییم فردا هم ما

زبان داریم چون کسی نیومده بود کاری بهش بده به من گفت مکالمه رو تو باید درست کنی حالا باورتون نمی

شه چه قدر واسه فردا کار داریم!اومدم خونه بی هوش شدم از ساعت 7 شب تا 11 شب علوم می خوندم از

11 تا همین الان داشتم مکالمه درست میکردم!بعد حالا کاشکی این سه نفری که اومده بودن سه تا از دوستام

بودن!دقیقا کسایی اومده بودن که همیشه تو کلاس صدا از دیوار در میومد ولی از اینا نه!!!!!!!!!

وای که من امروز چی کشیدم هیچ کس نمیتونه درکم کنه!

دیگه کم مونده بود بشینم با دیوار صحبت کنم!بعد حالا رفتم میگم خواهش میکنم بذارین بگیم یکی بیاد

دونبالمون بریم خونه مگه میزاشتن؟

خیلی خیلی روز خسته کننده ایی بود فردا حال تمام دوستام رو خواهم گرفت! شما شاهد باشین!

وای دیگه من دارم میمیرم من برم بخوابم که فردا باز 6 صبح باید بلند شم کلی هم امتحان داریم!

منتظر نظرتتون هستم

شب بخیر و بدرود


+ عقیق |

درود دوستان . عقیق هستم همین الان یک جمله ایی رو خوندم که به فکر وا


داشتم گفتم حتما


این

روتوی وبلاگ بذارم!



امروز اومدم این یک جمله رو بنویسم و برم!


به کسی اعتماد کن که بتواند 3

 چیز را در تو تشخیص


دهد:

اندوه پنهان شده در لبخندت را


عشق پنهان شده در عصبانیتت را


و معنای حقیقی در سکوتت را




و این بود اون جمله ایی که واقعا دلم می خواست براتون بذارم!

خیلی دوستتون دارم.

بدرود

+ عقیق |

یه درود عقیقی به تمام دوستای گلم!

بچه ها فردا 13 به دره و آخرین روز تعطیلات و عید البته اول بهاریما!هنوز خیلی مونده

تا تموم بشه ولی خوب دیگه فردا13 به دره! باید دیگه بدرود گفت به دید و باز دید و

مهمونی و تعطیلی و سفرامیدوارم امسال سال خوبی برای همه ما

باشه!برای تمام فارسی زبان های دنیا سالی پر از مهر و محبت و آزدی و دوستی

آرزو میکنم

وای چه آرزو قشنگی واقعا تحت تاثیر  قرار گرفتم خودمامیدوارم که توی این

13روز تونسته باشیم حال و هوای نوروز رو توی وبلاگمون داشته باشیم!وامیدوارم

سال های دیگه هم بتونیم توی این وبلاگ در جشن نوروز همراهیتون کنیم

و اما حالا می خوام براتون یک سری مطلب در باره 13 به در بذارم وهمچنین یک

سری جمله!

خوب پس برین پایین تا این مطلب رو باهم بخونیم !خیلی جالب از دست ندین

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


سیزده به در را فقط از دوره قاجار می توان گرفت.حتی اگر قبل ترها هم خبری بوده باشد

از نحسی 13 درهیچ کدام از نوشته های ایران باستان خبری نیست.حدس زده می شود

که شومی ونحسی سیزده از فرهنگ یونانی ها به ایران امده باشد.

اما روز سیزدهم هر ماه برای ایرانی ها روز نییایش ایزد برای باران بوده و احتمالا مراسم 13به

در مراسمی برای طلب باران برای گیاهان تازه روییده بود.


مطالب جذاب در باره ی 13 به در از دیروز تا به امروز      

امروزه نیز مردم ایران سیزدهم فروردین را همانند پیشینیان جشن گرفته و این روز را همراه با 

خانواده در طبیعت سبز سپری میکنندو در واقع این روز در فرهنگ جدید ما روز طبیعت نامیده شده

است.

مطالب جذاب در باره ی 13 به در از دیروز تا به امروز

دختران دم بخت نیز در این روز سبزه گره می زنند (بنا به رسم ورسومات پیشینیان مبنی بر گشایش

بخت و پیدا شدن همسر ایده ال!!!)

مطالب جذاب در باره ی 13 به در از دیروز تا به امروز

اینجوریاست!

مطالب جذاب در باره ی 13 به در از دیروز تا به امروز

بله این هم از این.وحالا نوبت به یک سری جمله زیبا

می رسه

اما قبل از اینکه بری پایین و جمله ها رو بخونین


سوال(پرسش)جواب(پاسخ) بدی

اگه قرار باشه دروغ سیزده رو در مورد من بگی چی میگی؟

چی؟آخر آپ تو نظرها جواب میدی؟

باشه

پس برین پایین

.

.

.

.

.

.

.

.

 از دوستان عذر خواهی میکنم چون جمله ها رو سعی کردم از 13 به در بگم

همش از سبزه گره زدن بود!دیگه شما برین بخونینشون و به بزرگ گواری خودتون

ببخشید!

.

.

..

.

یه آرزو بکن:  –>///////////))))((())(

حالا یه سبزه گره بزن

ایشالا که بهش برسی !!!


سلام خوبی ؟ یه چیزی میخواستم بگم !

پارسال اون همه سبزه گره زدی هیچی نشد !

بیا امسال درخت گره بزن شاید فرجی شد !


آخرین خبر :

 

دعا میکنم اونایی که سبزه گره میزنن به مراد دلشون برسن !

متاهل های گرامی از گره زدن سبزه ها جدا خودداری کنند !


خوب این هم از جمله ها!البته خودم این نوع جمله ها رو زیاد دوست ندارم  !

ولی خوب دیگه چی کار می شه کرد؟این جمله ها جمله های 13 به درن دیگه!

اینم از آپ امروز !امیدوارم دوست داشته باشین!

پ.ن1.ببخشید منو بابت عنوان مطلب چون چیزی بهتر از این پیدا نکردم  مجبور

شدم یک بیت از شعر اقای اعتمادی رو بنویسم!امیدوارم دوستان ناراحت نشن

پ.ن2 از تمام دوستانی که توی پست ثابت نظر گذاشته بودند معذرت می خوام

چون این پست قرار بود روز 13 به در پاک بشه!

پ.ن3:امیدوارم از قالب جدید خوشتون اومده باشه

پ.ن4:جواب سوالم نشه فراموش

منتظر نظراتتون هستم.

بدرود.


+ عقیق |

درود به تمام مهربونای خودم.خوبین ؟امروز چهلم پدر بزرگمه!می خوام از

بهترین دوستم که مثل خواهرم دوستش دارم تشکر کنم بچه هاباورتون

نمی

شه مریم چه کار قشنگی برام کرد توی وبلاگش یه آپ کرد مخصوص من و

بهم

تسلیت گفت!مریم جون:عزیزم،بهترین دوست من که در هر شرایطی کنارم

بودی و مثل خواهرم همیشه کمکم کردی ازت واقعا ممنونم وامید وارم

که همیشه تا آخر عمرم کنارم باشی!خیلی دوستت دارم.

وای چه قدر جملم احساسی بود تا حالا تو عمرم انقدر احساساتی برخورد

نکرده بودما!!!!!!

این جمله ها رم به مریم جون تقدیم میکنم!


من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم / نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی / چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی / نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی .



ممکنه که برای دنیا یک نفر باشی٬ اما شاید برای یک نفر تموم دنیاییوقتی تو هستی تمامی جهان با تو است، و وقتی تو نیستی فقط درماندگی و غم با من است (ویلیام شکسپیر).


نمی خواهم بگویم دوستت دارم، میخواهم بدانی دوستت دارم.

 


خوب دیگه اینم از این بازم از مریم گلم تشکر میکنم .منتظر نظرهاتون هستم.

بدرود


+ عقیق |

درود به تمام دوستام!خوبین؟چه خبرا؟چی کار میکنین با تعطیلات نوروزی؟دیگه

چیزی

نمونده خدارو شکر میریم سر کار و زندگیمون!به خدا حوصلم سر رفت!ولی واقعا تو این

چند وقت کلی خوابیدم هرروز تا ساعت 12 می خوابیدم!بگذریم از این حرفا!امروز می

خوام را جب آپ قبلی کمی توضیح بدم که شک دوستان بر طرف بشه!

بعضی از بچه ها فکر کرده بودن من منظورم با جناب اقای رها اعتمادی

من فقط یه سوال دارم!من چرا باید همچین چیزی رو راجب ایشون بنویسم؟

من اگر می خواستم راحب ایشون صحبت کنم یک وبلاگ براشون میزدم و بعداونجا

این چیزهارو میگفتم!

من نمیدونم چرا تا میگم شاعر همه میگن(رها)!!!!!!!!!!!واقعا واسم عجیبه!

واقعا من شعر های اقای اعتمادی رو خیلی دوست دارم و براش ارزش خیلی زیادی

قائلم ولی دلیل بر این نمی شه آپی که گذاشتم مربوط به ایشون باشه!

من چون خودم شعر میگم کسانه زیادی باهام در ارتباط هستن که اونها هم شعر

میگن من منظورم به یکی از اون ها بود  !ولی واقعا ممنونم بابت جواب هایی که به سوالم دادین و خیلی این جواب

هاتون کمکم کرد!امید وارم سوئتفاوهم دوستان  بر طرف شده باشه!

از این بحث ها بگذریم میرسیم سراغ چند تا جمله که فکر کنم خیلی وقته توی

وبلاگ نذاشتم!!!

.

.

.

.

.

.

.

کاش ميان همه ي راهها،

راهي مي ديدم راهي که تو را به من وصل کند

کاش عاشق نمي شدم کاش برايت حرف نمي زدم،

که امشب اين گونه بي تاب تو شوم

.

.

.

.

.

.

.

.

.


وقتي عشق مي آيد ،
شكرگزار باشيد كه آمد و وقتي رفت، شكايت نكنيد. شكوه نكنيد. وقتي كه مي رود، ‌مي رود. كاري نمي توان كرد. اما همه ما به آن مي چسبيم. وقتي عشق مي آيد، شاد مي شويم، اما زمانيكه مي رود، آسيب مي بينيم و اين يعني آگاه نبودن،‌ ناشكري و سوتفاهم. به ياد داشته باشيد كه عشق از يك سو مي آيد و از همان سو برمي گردد.
تقاضاي آمدن نمي كند. پس براي رفتن چرا بايد كسب اجازه كند؟ عشق موهبتي از فراسوها و از دنياي رازهاست و بايد اسرارآميز برود. اگر كسي زندگي را نسيم تصور كند، ديگر به آن نمي چسبد و وابسته نمي شود. او هميشه در دسترس است و هرچه روي مي دهد، برايش خوب است.


.

.

.

.

.

.

.

.

دلتنگ که باشی

آدم دیگری می‌شوی!

خشن‌تر ، عصبی‌تر

کلافه‌تر

و تلخ‌تر ...

و جالب‌تر این‌که

با اطراف هم کاری نداری

همه اش را نگه می داری

و دقیقا سر کسی خالی می‌کنی

که دلتنگش هستی...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

گاهی برو...گاهی بمان.. گاهی بخند..

گاهی گریه کن... گاهی حرف بزن..گاهی فریاد بزن...

گاهی قدم بزن...گاهی سکوت کن.. گاهی رها شو...گاهی ببخش..

گاهی یاد بگیر...گاهی سفر کن... گاهی اعتماد کن...گاهی فراموش کن... گاهی زندگی کن...

گاهی باور کن.. گاهی بزرگ باش...گاهی کوچک باش.. گاهی چتر باش..گاهی باران باش.. گاهی دریا ..

گاهی برکه... گاهی همه چیز..گاهی هیچ چیز...

اما همیشه ؛ همیشه انسان باش ......

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خوب دوستان امیدوارم از جمله ها خوشتون اومده باشه !واگر کمی تند صحبت

کردم شرمنده!چون واقعا واسم تعجب آور بود که همه فکر کرده بودن من روی

صحبتم با اقای اعتمادی !

منتظر نظر هاتون هستم.

فعلا بدرود.



+ عقیق |

درود دوستان.عقیقم !فقط امروز اومدم یه سوال بپرسم که خواهش میکنم جوابشو

حتما

حتما بدین!

سوالم اینکه:مگه می شه دل یه آدم مثل سنگ باشه وبه همه چیز بی تفاوت باشه

بعد شعر بگه؟اونم شعر های عاشقانه؟؟؟؟؟؟؟؟چطوری می شه ادمی که

احساسی تو وجودش نیست عشق هیچ کس نسبت به خودش براش مهم نیست

انقدر شعر های بااحساس بگه؟

واقعا می خوام بدونم !!!!!!!!!!!!!!!!

کاش می شد از خودش بپرسم ولی نمیتونم!!!!!!!!

پس لطفا شما جوابم و بدین!!!!!!

هرچی به این سوال فکر میکنم نمیتونم جوابی پیدا کنم!!!!

منتظر جواب هاتون هستم!

بدرود

راستی بچه ها لطفا آپ پایین رو هم بخونین
















+ عقیق |

درود بچه ها خوبین؟چه خبر؟

بچه ها من یه خبر دارم بگم؟

راستش منو سارا یه وبلاگی رو درست کردیم بنام مرروری بر خاطرات که از خاطره

های بچه گیمون رو توش مینویسیم تا خاطرات زمان حالمون رو!به هر حال دیگه اینجا

نظر میذارین بیاین اونجا رم ببینین و نظر بذارین منتظر تمام نظر های پر مهرتون هستم

راستی ادرس وبلاگم:

 http://sisi74.blogfa.com

منتظرتونما!!!!

راستی یه شعرهم گفتم میخوام براتون بذارم و مثل همیشه منتظر انتقاد ها و نظر

هاتون راجب

شعرم هستم.

اسم شعر:میتونیم

باز می خوام امشب دوباره شعری از نو بنویسم

باز می خوام تو چادر شب شعری از تو بنویسم

باز می خوام به آسمون تکیه کنم

باز می خوام نورو تو شب هام بیارم

باز می خوام تورو کنار پنجره هر نفس تو ثانیه هام بیارم

اگه تو بودی کنار پنجره گل گلدون تو بهاره تازه آب پاشی می شد

کاشکی بودی تا برات از شب عشق،از نور مهتاب و قناری قصه می ساختم

قصه دو عاشقی که بینشون دیوار سنگی کشیدن!

توی قصه ها میگن آسمون مال همه است ،ما اگر دیوار سنگی بینمون هست

میتونیم با پرواز دلامون از روی آسمون آبی عشق گذر کنیم

برسیم به هم دیگه، از فاصله حذر کنیم

میتونیم با هم دیگه قانون سنگ رو بشکنیم

میتونیم با هم دیگه حصارارو پاره کنیم

میتونیم باغچه عشق و بانور امید دوباره آب پاشی کنیم

ما اگر بخوایم میتونیم اما جرعت نداریم!

میدونم یه روز میاد که من وتو توی این راه نرفته 

برای آزادیمون یه راهی پیدا میکنیم.

خوب دوستان اینم از شعرم نظر راجبش یادتون نره و از همه مهم تر حتما حتما به

اون یکی وبلاگم هم سر بزنید!

دوستتون دارم و تا درودی دیگر همتون رو به خدای بزرگ میسپارم



+ عقیق |

درود دوستای گلم خوبین باز نوروز رو بهتون تبریک میگم.

عقیق هستم

دلم براتون نمیدونم چرا انقدر تنگ شده بود.این عکس رو تقدیم میکنم به تمام

دوستام چون اینو من خودم خیلی دوست دارم


خوب بچه ها یه سوال(پرسش)خوش مزه ازتون دارم!بپرسم؟

شما کاکائو یا شکلات دوست دارین؟چه مارکی؟


من خودم که باید اعتراف کنم عاشق شکلات و کاکائو هستم عکسای بچگیمم

ببینی همش دستم یه شکلات بوده!شکلاتی هم که خودم خیلی دوست دارم،یکی

کیندر،کیت کت،پیک آپ،اسنیکرز،2X .......خلاصه که این شکلاتایی که گفتم

بخشی از زندگی منن!ولی هممون خوب میدونیم که چه قدر کالری توی

این شکلاتای خوش مزه وجود داره

 من که هر سری شکلات میخورم مامانم کلی بهم عذاب وجدان میده هی

یاداوری

میکنه که خیلی کالری داره من همش میگم اشکال نداره میرم باشگاه

مامانمم میگه خود دانی!!حالا این همه راجب این چیزا صحبت

کردم که بگم می خوام الان کلی براتون عکس از شکلاتای خوشمزه بذارم

و بعد یه مطلب جالب راجبش براتون بذارم

.

.

.

.

.

.










.

.

.

.

.

.خوب برین پایین  تا مطلب رو بخونین اصلا از دستش ندین!

شکلات کاکائویی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

کاکائو یا شکلات (Chocolate) یک خوردنی محبوب است. خیلی‌ها به طعم بی‌نظیرش علاقه دارند. خیلی‌ها هم به حالت ذوب شدن آن در دهان اعتیاد دارند.

بومی‌های مکزیک و اجداد اسپانیایی شان، اولین مصرف کنندگان دانه های تلخ کاکائو بوده‌اند، اما نخستین کسانی که کاکائو را به شکل مدرن از دانه کاکائو استخراج کردند، هلندی‌ها بودند.

چیزی که همیشه باعث شده تا والدین برای بچه‌هایشان حد و مرز در خوردن شکلات تعیین کنند و خودشان هم با خیال راحت یک تکه لذیذ از این خوراکی دوست داشتنی را در دهان نگذارند، کالری بالا و البته ترس از بیماری‌هایی است که ممکن است به دنبال آن بیایند.(موافقم)

شکلات حاوی صدها نوع ماده شیمیایی مفید از جمله فلاوونوئیدها، کاتچین، منیزیم و آهن است.

آنتی اکسیدان‌های مختلف موجود در شکلات سبب می‌شود که این خوراکی لذیذ خاصیت ضد سرطانی هم داشته باشد. به عنوان مثال، فلاوونوئید موجود در شکلات یک نوع آنتی اکسیدان است که مانع از آسیب به قلب و عروق و ابتلا به سرطان می‌شود و به حفظ سلامت و شادابی پوست کمک می‌کند البته، مقدار این ماده در شکلات‌های تیره بیش از شکلات‌های شیری و سفید رنگ است.

فلاوانول یکی دیگر از این مواد است که مزه تلخ شکلات هم از آن ناشی می‌شود و هر چقدر میزان این ماده در شکلات کمتر باشد، مزه شکلات شیرین‌تر می‌شود. این ماده نیز یک نوع آنتی اکسیدان است که خطر بروز بیماری‌های قلبی و سرطان را کاهش می‌دهد و می‌تواند از بروز دیابت، فشار خون بالا و زوال عقل نیز پیشگیری کند.

کاتچین موجود در دانه‌های شکلات نیز می‌تواند از ابتلا به سرطان‌ها و بیماری‌های قلبی عروقی پیشگیری کند. کاتچین در چای هم وجود دارد، اما میزان آن در شکلات تلخ، چهار برابر چای است.

اینم یه چنتا عکس خوشمزه!!

 


اخی چه با حال!

خوب بچه ها این از آپ شکلاتی امروز

یادتون نره ها حتما جواب(پاسخ)سوالم(پرسش)بدین بگین شکلات دوست

دارین یا نه وچه مارکی شکلات دوست دارین!

پس منتظر نظر های شکلاتیتون هستم و تا درودی دیگر همتون رو به

خدای بزرگ میسپارم





+ عقیق |

 ۱.بهترین عیدی که تاحالا گرفتین چی بوده و از چه کسی اون عیدی رو گرفتین؟

مهدیس:فقط و فقط و فقط پوله که از همه بهم بیشتر حال میده!

هاله باحاله:پووووووووووووووووووول.

عقیق:من همیشه بهترین عیدی هام رو از خواهرم گرفتم.برام همه عیدی هایی که میگیرم با ارزش

چون باعشق به هم عیدی میدن

سپیده:.به نظر من هیچ چیزی جای پولو تو عید نمی گیره

یاسی:من همیشه پول میگیرم!!!!ولی امسال فکر کنم بهترین عیدیم ... باشه.اگه گرفتمش بهت میگم.

رضا:من عید سال 88 یه گوشی از یکی از خاله هام کادو گرفتم

پريسا:از پدربزرگم خدا بیامرز یه ساعت خوشکل عیدی گرفتم که هروقت نگاش میکنم یاد پدربزرگم میفتم


.بهترین عیدی که تو عمرتون داشتین چه سالی بوده و چرا؟(قسمت دوم سوال اختیاریه)

مهدیس:سال 87 بهترین عید برام بود...چون.....بمــــــــــــــــــــــــــــــــاند!

هاله باحاله:برای من تک تک ثانیه های عمرم قشنگن قشنگ ترازهرچی که فک کنی

عقیق:فکر کنم سال 86 بود!

سپیده:.سال 78 بهترین عید برام بوده چون اون موقع کسی رو ملاقات کردم که تا الان هنوز منتظر دیدنشم

یاسی:-یادم نیس.همش عین هم بود!

رضا:.همون گوشی سال 88

پريسا:سال1387متاسفانه آخرین نوروزی بود که با پدربزرگم بودم ام بهترین بود


۳.عید برای شما چه رنگیه؟

مهدیس:صورتی!

هاله باحاله:همه رنگه

عقیق:رنگ عشق!میدونی عشق چه رنگی؟

 سپیده:سبز .. چون بهم ارامش میده

یاسی:نارنجی!!!!!!

رضا:رنگ سبز.سبز بهاری(اصلا برا همین اسم وبم هس عاشق بهار

پريسا:رنگارنگ



۴.چه چیزی شمارو یاید عید نوروز میندازه؟

مهدیس:شیشه شوی رافونه!!!!!کلا محصولات رافونه منو به یاد عید میندازه...اینقدر که مامانم رافونه مصرف میکنه،کم کم غذا هم رافونه به خوردمون میده!!!!!(نمکدونی بودم خودم خبر نداشتم!)

هاله باحاله:اسم:تعطیل.آرزو.رویا.آزادی...

عقیق:سبزه

سپیده:هر موقع از سوپر کناری خونمون رد میشم همیشه به یاد لحظات عید می افتم.

یاسی:چه میدونم!!!هیچی.اسفند که میاد یادم میفته عید نزدیکه!!!

رضا:هر وقت خونه تکونی میکنیم یاد عید میفتم!!!

پريسا:ماهی


اگه قرار باشه به یه آهنگ درباره ی عید گوش بدید دوست دارید اون آهنگ ریتمش شاد باشه یا ملایم و سنتی؟

مهدیس:هر نوع آهنگی باشه ولی بیشتر دوست دارم آهنگایی که در گذشته تو ایام عید بهشون گوش میدادم باشه تا خاطره ی سال های پیش رو هم برام زنده کنه....

هاله باحاله:شااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

عقیق:تواین موقعیت بهترین چیز آرامش پس اروم

یاسی:آهنگ شاد و قر دار!!(منم که عاشق رقص!!!)

رضا:دوس دارم یه آهنگ 6،8 از محسن یگانه بشنوم

پريسا:خیلی شاد



 سوتی ها:

 



1-بزرگ ترین سوتیم این بود که یه بار چهار سال پیش زنگ زدم به اون بنده خدا گفتم سلام آقای گ اونم گفت سلام بفرمایید بعد گفتم خوب هستید اونم گفت ممنون شما؟؟؟

گفتم من از طرفدارانتون هستم ببخشید من کجا میتونم شما رو ملاقات کنم (میخواستم بگم کجا میتونم شما رو ببینم ) اونم آمپرش رفت بالا گفت خانم من شما رو نمیشناسم اونوقت میگید کجا همدیگر رو ملاقات کنیم بعد من گفتم نه منظورم یه جای عمومی بود بعدشم دیگه قطع کردم یه بار هم همین سال پیش با بچه ها رفتیم سینما (اکران خصوصی) بعد اونم اومده بود بعد من با عجله رفتم جلو میخواستم بگم سلام گفتم خوبید شما بعد اون از خنده روده بر شده بود میدونم اصلا خنده دار نیست ولی برای من خاطرات باحالیه.


2.-معلم دینی داشت سرکلاس درس میپرسیدمن حواسم پرت بود

گفت من جواب بدم من علوم جواب دادم


3.زنگ زدم به شبکه من وتو به جایی که حرف بزنم خندیدم قطع کردم


4.سوتی هم این قدر دادم که الان حضور ذهن ندارم ولی یادم اومد یکیشو حتما بهتون میگم


5.سوتی؟نمیدونم سوتی زیاد داشتم ولی سوتی بزرگ نه فکر نکنم


۶.سوتی...آهان.یه بار معلممون بهم گفت برو پایین برام آب بیار.من خوابم میومد فکر کردم میگه برو صورتتو بشور.رفتم بدون آب اومدم بالا!بعدشم که 2باره رفتم پایین آب آوردم،اشتباهی گذاشتم جلوی یکی از دوستام!!!


7.راستشـــ يه روز جلو پسرای

فاميلـــ داشتمـــ خودمو ميگرفتمــ و تا اومدمــ کيک و چای بخورمــ اول کيکــ و بعد چاييـــ

ريختن رو پيراهـن سفيدمــ و بعد زرد شد احمقا انقدر بهمــ خنديدن که

سرخ شدن وليـــ عوضش الان يه بلاييــ سرشون آوردمــ که ديگهــ جرئت

ندارنــ حتی تو چشاممــ نگاه کنن


۸.خواستم دادبزنم فیلم جدایی نادرازسیمین اسکارگرفت یهوگفتم فیلم جدایی فرهادازنادراسکارگرفت(هاله باحاله)


۹.داشتیم بامعلم پرورشیمون برف بازی میکردیم که معلم ازبالاپشت بوم برف می ریخت وماهم ازپایین یهویه برف گنده برداشتم پرت کردم وازپنجره کلاس اول هاردشدرفت توکلاس...(داداش هاله باحاله)


۱۰.داشتم ادای معلم خنک کلاسودرمیاوردم...ازکلاس رفتم بیرون...باادای اون اومدم تویکم که رفتم جلودیدم معلمه پشت سرم داره راه میره(ولی نفهمید)


11.اومدم به دوستم بگه امسال سال اژدها،گفتم سال دایی ناسور



۱۲.یه روز واسه مادربزرگم مهمون اومده بود من میوه ها رو چیدم بعد گفتم بفرمایید میوه سرد میشه!!!!!!!!!!!!



سارا

برنامم برای عید گریه کردن،غصه خوردن،درس خوندن البته اگر اون بیاد از سفر همه چی برعکس میشه میشه: خندیدن،شادی کردن،درس خوندن + زنگ زدن + ....

مهسا

برنامه خاصی که ندارم مثل همیشه دیدوبازدید.

آناهیتا

سلوووم .راستش برا عید تقریبا هیچ برنامه ای ندارم .فقط می خوام درس بخونم .
ولی فکر نمی کنم بتونم .

سپیده

خواهر من چون کنکور داره باید عیدو بشینیم خونه خیلی بده من دلم میگیره.(مثل داداش من که کنکورداره)

مهشاد

ایشالله اگه جور بشه میریم سفر.

هانی(خودم)

عشق وصفابدون یه کلمه درس...

عقیق

ما که کار خاصی نمیکنیم روز اولم باید بریم خونه بابابزرگم  ولی شاید رفتیم شمال

یاسمن

بعداازش میپرسم

ارمغان

من که فعلا پام شکستههههولی خوب فکر کنم مسافرت بریم ویلامون تو خزر شهر......

دنیز

.مسافرت هم میرم ترکیه استانبول اخه من فقط ترکیه ای بلدم صحبت کنم همون طورکه ازاسمم معلومه ترکیه ای هستم انگیلیسی بلدنیستم که جاهایه دیگه برم

مهدیس

برای عید میریم مسافرت احتمالا یا مشهد یا شمال....من بد بخت هم هرجا برم باید این کتاب شیمی هارو با خودم ببرم و بیارم چون دقیقا اولین شنبه بعد از عید المپیادهبد بختی نیست تو رو خدا؟

مریم

عید!؟واقعا نمیدونم .نزدیکه ساله بابابزرگمهعییییییییییییید!!!!!؟؟؟؟؟در ضمن من یه برنامه ریختم که فقط باید فیزیک بخونم و تحقیق کنم.

یاسی

هیچی دیگه میریم مسافرت.شمال.

شکلکستان

عيد مي خوامــ فقط بخورمـــ و بخوابمــــ

پريسا

اگه خدا بخواد میریم مسافرت

+ عقیق |

 درود دوستان!عقیق هستم

شمارش معکوس


10

9

8

7

6

5

4

3

2

و

1

عید همتون مبارک دوستای گلم

وای بچه ها باورم نمی شه رفتیم سال 91!!!!!!!!!!

امروز میخوایم بترکونیما!!!کلی برنامه براتون داریم

الان حتما میخواین برین پیش مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها و دیدو بازدیو بعدم که

مسافرت!

امیدوارم هرجا که هستین و هرکاری که میکنیین خوش باشین و سلامت.خوب اول

از همه میریم سراغ یک سری عکس

بازار تهران ۲ روز مانده به تحویل سال



 



نازنینا هست



یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
.
نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم .

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد


نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.


زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد.


پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست.

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند



چه افسانه ی زیبایی... زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟


***نوروز مبارک***


با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد




سال نو و بهاري نو را، فرصتي نو براي تازه شدن و بازنگريستن بر چگونه زيستن ميبينم!
براي وجود نازنينت در اين فرصت نو شوري نو براي ساختن و بهتر زيستن آرزو ميكنم.
اميدوارم هميشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بين باقي بماني






خوب اینم از این بعد از این که مطالبی جالب راجب نوروز خوندین توی آپ

های پایین جواب های شما به سوالات های ما رو براتون میذارم خیلی جالب و

خوندنی پس از دست ندین.اول از همه یه سری مطلب زیبا و جالب در باره نوروز

بخونین تا بریم دونبال باقی برنامه هامون


 عکس   نوروز

عید نوروز

زمان نوروز

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود.

معنی واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است

واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است.

پیشینه نوروز

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است


دوستان من واقعا شرمنده من کل گوگل رو زیرورو کردم تا مطالب دانستنی در باره

نوروز باستان پیدا کنم

درست ترین و واقعی ترینش همین متن بالاست درست متن کوتاهی ولی مهم اینه

که درست هست و بهتون اطلاعات غلط ندادم

دوستان هنوز برنامه ها ادامه داره هنوز ج.اب های شما به سوالات ما مونده

وهمینطورآپ هانی!پس بعد از آپ من لطفا این وبلاگ رو نبندین و با قی برنامه رو

هم ببین.

براتون سالی پر از مهرو لبخندو شادی و دوستی آرزومندم همتون رودوست دارم

خوش حال می شم با قی برنامه رو هم دونبال کنین.تا درودی دیگر بدرود



+ عقیق |

عقیق هستم

درود دوستان خوبین؟


من که زیاد خوب نیستم!یه خواهشی از تمام باز دیکنندگان این بلاگ دارم،قبل از این

که نظر بدن یک بار کامل قوانین بلاگ رو بخونن خواهش میکنم ازتون،من توی قوانین

بلاگ ذکر کردم که هرگونه انتقاد مارو خوش حال میکنه در صورت این که درست

ومودبانه بیان بشه!من هیچ گونه توهینی رو نمیپذیرم دوستی به اصطلاح محترم تویه

چند تا اپ قبلی یک سری نظرهایی گذاشته که واقعا در شائن این بلاگ و

بازدیکنندگان این بلاگ نیست،توهینی کرده غیر قابل هضم من واقعا این سری

توهین ایشون رو رو نشنیده میگیرم ولی اگر دفعه بعد بیان توی این بلاگ و نظر

بذارن

خودشون میدونن دیگه! هر انسانی یک صبرو تحملی داره !

به هر حال اگر دوستان به حرف های من توجه بکنن من واقعا خوش حال میشم!

دوستای گلم ببخشید که واقعا کمی این اپ رو با بیانی تندنوشتم به نظر من واقعا

لازم بودتا کسانی که میان و همچین نظرهایی میدن بدونن توی بلاگ کی دارن نظر

میذارن!

همتون رو خیلی دوست دارم.با نظرها ،پیشنهاد ها و انتقادهاتون خوش حالمون

میکنید!تاروز سه شنبه بدرود


+ عقیق |

عقیقم

یه درود بهاری به تمام دوستای گلم.خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

راستی چهار شنبه سوریتون مبارک دوستای گلم امید وارم سال خوبی رو

داشته باشین.راستی امروز کلی برنامه داریما!!!!!!!!!خوب اول از همه یه

سری عکس میخوام براتون از چهار شنبه سوری بذارم موافقین؟

خوب پس برین پایین

.

.

.

.

.

.

.

.

عکسهایی از شب چهارشنبه سوری

آتش بازی در چهارشنبه آخر سال

آتش بازی خانواده ها در چهارشنبه آخر سال

آتش بازی خانواده ها در چهارشنبه آخر سال

آتش بازی خانواده ها در چهارشنبه آخر سال

شب چهارشنبه سوری

 چهارشنبه آخر سال در تهران

در حاشیه مراسم چهارشنبه سوری

مراسم چهارشنبه سوری

چهارشنبه آخر سال در شهر خرم آباد

چهارشنبه آخر سال در شهر بندر عباس

چهارشنبه سوری در تهران

خوب امید وارم از این بخش خوشتون اومده باشه واقعا می شه شورو

شوق و تو مردم توی این روز احساس کرد انگار که توی این روز جدی تمام

غم غصه هاشون رو از یاد میبرن وبه پیشواز سال نو میرن.البته دوستان

کمی کم لطفی کردن و عکس ها ی کمی فرستاده بودن بنا براین این عکس

ها رو خودم گذاشتم.

خوب حالا می ریم به بخش دوم این برنامه چهار شنبه سوری میپردازیم که

خود من واقعا عاشق این بخشم وقتی خودم این مطلب رو خوندم واقعا

لذت بردم به شماها هم پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونین این مطلب رو

.

.

.

.

.

.

.


مراسم چهارشنبه سوری


آخرین سه شنبه ی آخر سال را شب چهار شنبه سوری می گویند. شبی است که امروزه فقط بوته افروزی آن مانده است. این کار را عصر سه شنبه ی آخر سال که آخرش چهارشنبه است انجام می دهند. بدین ترتیب که کوپه های هیزم را روی هم می گذارند خورشید که غروب کرد هیزم را در حیاط خانه یا در کوچه یا در میدان باز آتش می زنند.

ظهور آتش بازی :

آتش بازی در شب چهار شنبه سوری در زمان ناصرالدین شاه و به وسیله ی فرانسوی ها در ایران رواج پیدا کرد. در ابتدا فقط برای سرگرمی شاه این نمایش انجام می شد پس از آن مردم هم در این سرگرمی سهیم شدند و دستور نمایش آن در میدان توپ خانه صادر شد و مردم در آن جا به تماشای آتش بازی می ایستادند و کم کم به شکلی که امروزه اجرا می شود در آمد.


بوته افروزی :

در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت “گله” کپه می کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی را به هستی خود ببخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند :

زردی من از تو ، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا

ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده



خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود “زردی من از تو ، سرخی تو از من “

در هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.

گرد آوردن بوته، آتش زدن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت “زردی من از تو، سرخی تو از من” شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. مراسم دیگری مانند کوزه شکنی، فال گوش نشینی، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قاشق زنی، فال گرفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.

مراسم کوزه شکنی :

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی، کمی نمک به علامت شور چشمی، و یکی سکه به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: “درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه” و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.

فال گوش نشینی :

در شب چهار شنبه سوری فال گوش ایستادن و گوش کردن به حرف های رهگذران یک رسم است که سرنوشت ما در این شب تشکیل می شود البته می توانیم بگوییم که این یک اعتقاد است زیرا فال گوش َایستادن کار خوبی نیست. زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت کردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست.

قاشق زنی :

از کارهای شب چهار شنبه سوری قاشق زنی بود که زنان و مردان این کار را انجام می دادند. زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

آش چهارشنبه سوری :

خانواده هایی که بیمار در خانه داشتند یا اینکه حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال “آش ابودردا” یا “آش بیمار” می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری :

زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام “آجیل چهارشنبه سوری” از یک دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

ریشه ی فرهنگی چهارشنبه سوری :

بطور کلی فرهنگ مردم را باید در درون زندگی مردم و از لابلای باورهای مردم جستجو کرد، از آنجا که چهارشنبه سوری از آئین های دیرینه ی ایرانیان است جدای اینکه امروزه آنچه درشهرهای بزرگ ایران، به خصوص تهران در این شب انجام می گیرد بیشتر به جنگ و نزاع شبیه است تا سور و شادی! ولی میتوان با بازگشت به زمانی حدود بیست و چند سال پیش، دریافت که شب چهارشنبه ی آخر سال مراسم متنوعی داشت که در استانهای مختلف ایران مراسمی با اشکال گوناگون و با سبک های سنتی صورت می پذیرفت که اکنون نیز برخی از آن رسوم در بعضی از استانهای ایران برگزار می شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود :

:: استان آذربایجان شرقی

تبریزی ها در شب چهارشنبه سوری به روی هم آب یا گلاب می پاشند و معتقدند آب پاشیدن، زندگی را با سعادت قرین می کند. از دیگر رسوم ضروری این شب، فرستادن خُنچه از منزل داماد به منزل عروس است. در این خنچه معمولاً میوه، شیرینی، گلدانهای پرگل، ماهی و خلعت (پارچه) برای خانواده ی عروس و خود عروس گذارده می شود. دختران دم بخت تبریزی هنگام پریدن از روی آتش می خوانند:
“بختم آچیل چهارشنبه” یعنی: چهارشنبه! بختم را بازکن.

:: استان آذربایجان غربی

خانواده های ارومیّه ای در این شب به خانه ی مسن ترین فرد فامیل می روند و به خوردن آجیل سرگرم می شوند. آجیل حتماً باید از هفت نوع خوراکی تهیه شود. این هفت نوع خوراکی می تواند از بین خوراکیهای زیر باشد:
انجیر، کشمش، مویز، خرما، توت خشک، فندق، بادام، گردو، سنجد، نخودچی، آب نبات، تخمه بدون نمک، باسلق، برنجک (برنج بوداده) برگه هلو، برگه زردآلو و گندم برشته. کسی که مرادی و حاجتی دارد، باید تقسیم آجیل را به عهده بگیرد تا مرادش برآورده شود.

:: استان اردبیل

در مغان، مردم پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعی به کنار رودخانه می  روند، آتشی بر می افروزند و جوانان در آنجا به سوارکاری می پردازند و هنگام بازگشت، زنان ظرف هایشان را از آب رودخانه پر می کنند و به خانه می آورند و آب آن را به دور و برخانه می پاشند که با این کار، سال جدید، سالی سرشار از روشنی و زلالی و پاکی خواهد بود.

:: استان بوشهر

بوشهری ها پس از آتش افروزی در خانه هایشان و پریدن از روی آن، با قایق از روی آب می گذرند و معتقدند با این کار نحسی این شب از بین می رود. در ضمن کوزه ی نویی را که تا آن زمان استفاده نکرده اند، به دیوار می زنند تا شکسته شود تا بلا و بدبختی، مثل کوزه شکسته شود.

:: استان خراسان
در خراسان مراسم کوزه شکستن به این طریق است که درون کوزه های کهنه مقدار نمک که علامت شور بختی است و مقداری ذغال که علامت سیاه بختی است و یک سکه کم ارزش پول می ریزند و تمام افراد خانواده آن را به دور سر می چرخانند و آخرین نفر کوزه را از پشت بام به کوچه پرت می کند و می گوید:
“درد و بلام توکوزه راه بیفته بره تو کوچه”
در بعضی از نقاط خراسان در این شب به جای آش، چهار نوع پلو می پزند. این پلوها عبارتند از: رشته پلو، عدس پلو، زرشک پلو و ماش پلو که معمولاً به فقرا، نزدیکان و همسایگان می دهند. در آجیل خراسانی ها مطلقاً نمک وجود ندارد، چون نمک را علامت شوربختی می دانند.

:: استان خوزستان

در اهواز، پس از پریدن از روی آتش، مراسم قاشق زنی انجام می گیرد که خانواده ها، خوراکی یا آجیل شور و شیرین در ظرف قاشقزنان می ریزند.

:: استان سیستان و بلوچستان

در سیستان مردم گونی، پتو و نمد کهنه را به صورت گلوله در می آورند و آن را در غروب آخرین چهارشنبه سال، آتش می زنند و معتقدند که نحوست این شب با این عمل از بین می رود.

:: استان فارس

در شیراز برای گشودن بخت دختران در شب چهارشنبه سوری به سعدیه می روند و از آب استخر سعدیه بر سر وروی دختران می  ریزند. زنان نیز با ریختن این آب به روی خود، معتقدند که مهرشان در دل شوهر بیشتر می شود. در این شب زنان برای برآورده شدن حاجاتشان زیر منبر مسجد جامع شهر دعا می خوانند و پس از دعا خواندن، حلوا و آش می پزند.

:: استان کردستان

مردم کردستان مخصوصاًروستائیان، دسته جمعی به صحرا و کنار چشمه سارها می روند و پس از مدتی که به شادی و پایکوبی و کشتی گرفتن گذراندند، هنگام مراجعت به خانه، هرکسی مقداری سنگریزه جمع می کند و بدون آنکه به پشت سرخود نگاه کند، سنگریزه را از روی شانه به عقب پرتاب می کند و بدین ترتیب بلا و آفت را از خود دور می سازد.
از دیگر مراسم این شب، شال اندازی است که عده ای از جوانان بالای پشت بام خانه ها و کنار درها و پنجره های همسایگان و ثروتمندان می روند و ضمن خواندن سرود و تصنیف، از دریچه ای، شال را آویزان می کنند. اهل خانه هدیه ای را به شال می بندند که معمولاً سکه، تخم مرغ، شاخه نبات، کله قند، جوراب یا نخودچی و کشمش است.

:: استان کرمان

در کرمان مقداری ذغال، نمک، سکه ی کم ارزش پول و کمی نان درکوزه خالی می ریزند و شب چهار شنبه سوری آن را از بالای بام به کوچه پرتاب می کنند تا بلا و کمبود از همه چیز مخصوصاً از آنچه در کوزه است دور شود.

:: استان گیلان

در روستاهای اطراف رشت، غروب شب چهارشنبه سوری، در پنج منطقه پوشال برنج را با فاصله کنار هم می چینند، سپس آنها را آتش می زنند و برای دفع چشم زخم، اسپند در آتش می ریزند و افراد هر خانواده از بزرگ به کوچک، سه مرتبه از روی آن می پرند و این ترانه را به گویش گیلکی می خوانند:
“گل گل چهارشنبه ، به حق پنجشنبه ، نکبت بی شه ، دولت بی یه ، زردی بی شه ، سرخی بی یه”
یعنی: آتش سرخ چهار شنبه! به حق پنجشنبه نکبت برود، دولت بیاید. زردی برود، سرخی بیاید.
پس از پریدن از روی آتش ترقه در می کنند به این معنی که از نحوست چهارشنبه در امان باشند. در این شب خورشت”ترشه تره” می پزند و آن را با کته، ماست و دوغ می خورند. صبح فردا (روز چهارشنبه) خاکستر برجای مانده از آتش شبانه را جمع می کنند و پای درختان میوه می ریزند به این نیّت که درختان بارورشوند و میوه ی بیشتری بدهند.

:: استان لرستان

در این شب در خرم آباد هیزم را به هفت دسته تقسیم می کنند و با فاصله های معینی در یک ردیف می چینند و آتش می زنند و با خواندن :
“زردی مه د تو، سرخی تو د مه”
یعنی: زردی من از تو و سرخی تو از من و از روی آن می پرند.

:: استان مازندران

در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه بر کشتی گرفتن و اسپند دودکردن، انواع آشها پخته می شود از جمله “آش هفت ترشی” که از هفت نوع سبزی و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود و نیز “گزنه آش ” که یکی از سبزی های مصرفی در آن، گزنه است. اعتقاد براین است که خوردن این آش بسیاری از بیماریها و کسالتها را از بین می برد.

:: استان مرکزی

در این استان، علاوه بر مراسم آتش بازی، برای آمرزش اموات مقداری خرما یا شکر پنیر تهیه می کنند و یا حلوا درست می کنند و سرگذر می ایستند و به عابران تعارف می  کنند. هر رهگذر وظیفه دارد یک دانه بردارد و قبل از خوردن، برای آمرزش اموات خیرات دهنده، حمد و سوره ای بخواند و سپس خوراکی را بخورد.


تحریف آیین چهارشنبه سوری :

یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه های گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود. رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم، در هیچکدام از این آیین ها دیده نمی شود. بهتر است بگوییم، کسانی که با منفجر کردن ترقه و پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی، آیین چهارشنبه سوری را تحریف کرده اند. پس امیدوارم دوستان عزیز با خواندن این مطالب، قشنگی این رسم کهن ایرانی را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از ترقه های غیر مجاز خراب نکنند …


وای من که باز هم وقتی این مطلب رو داشتم توی بلاگ میذاشتم میخوندم

واقعا برای من به شخصه خیلی جالب و زیبا بود امیدوارم برای شما هم

همینطور بوده باشه وتا آخرش خونده باشین و لذت برده باشین


و حالا نوبت به زیبا ترین بخش برنامه می رسه اون چیزی نیست جز جمله

های تبریک چهار شنبه سوری به شما عزیزان

.

.

.

.


 

چنین گفت زرتشت :
” که سوزانید بدی را درآتش ، تا ز آتش برون آید نیکی ”
پس تو نیز چنین کن ، چهارشنبه سوری مبارک . . .

 ...............................................................

سوختن غمهایت در آتش ۴ شنبه سورى آرزوى من است ، ۴ شنبه سوریت مبارک . . .

 ....................................................................................................

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم . . .
.......................................................................................................................
خوب این هم از این! امید وارم آپ خوب بوده باشه وتمام دوستای نازنینم

 لذت برده باشن
!برای عید نوروز هم کلی برنامه داریم!

سال خوبی رو براتون ارزو مندم وامیدوارم که امشب چهارشنبه

سوری بهتون خوش بگذره و لحظات شادی رو براتون آرزو میکنم!

تادرودی دیگر تمام نازنینانم رو به خدای بزرگ میسپارم

 

+ عقیق |


درود من اومدم

چرا اینجوری نگام میکنی؟

یه دقیقه صبر کن الان برات توضیح میدم

راستش بچه ها من و یاسمن و هانی تصمیم گرفتیم باهاتون چند روز پیش یه

شوخی بکنیم!

یک دقیقه صبر کنین گفتم توضیح میدم!

بعد من اون اپ رو اومدم و نوشتم......

بعد از اون یعنی از دیروز خیلی جدی تصمیم گرفتم که بلاگ رو تعطیل کنم کلا یه

مدت نباش کلا یه مدت ازم کسی خبر نداشته باشه حتی

(یاسمن وهانی و سارا.......)

کمی که فکر کردم دیدم نه واقعا نمیتونم بدون دوستام و بدون بلاگ زندگی کنم

چون برای این

بلاگ کلی زحمت کشیدم !

یک عالمه خاطره توش باهم داریم توی غم وشادی ها باهم شریک بودیم،من چه

جوری میتونم نزدیک عید دوستام وبلاگمو زحمت هام رو ول کنم و بذارم برم؟

اینو بدونین بچه ها اگر من روزی بخوام برم بدون خداحاظی ازتون میرم چون نمیتونم

خداحافظی کنم ازتون چون از خداحافظی و واژه بدرود میترسم!

اینو بدونین همتون رو خیلی بیشتر از چیزی که فکر کنین دوستتون دارم.بایه

شوخی مزخرفشروع شد داشت جیدی این شوخی به واقعیت تبدیل می شد!

دوستای مهربون و گلم از تمامتون معذرت خواهی میکنم!واگر باعث ناراحتی

دوستام شدم شرمنده!ولی خوب عوضش باهاتون شوخی 13به در رونمیکنیم

خوبه؟

پس آشتی کردین دیگه؟!

اینها همه تقدیم به تمام دوستان گلم که باعث این شدن که من این بلاگ رو تعطیل

نکنم!

خوب حالا برای اینکه از این حالو هوا بیایم بیرون اینو بگم که کلی برنامه براتون داریم

برای نوروز،البته بگم برای چهار شنبه سوری هم برنامه هایی در نظر گرفتیم

راستی هنورز هم ما منتظراین هستیم که شما سوتی وبرنامه های

عیدتون روبرای ما بفرستین تا چهار شنبه سوری فرست داربن،البته

یاسمن جون هم یه سوال دیگه داره که بهتره من حرفی نزنم و خود

یاسمن عزیز تو اپ خودش توضیح کامل رو بده!

وای بچه ها نمیدونین چه قدر خوش حالم از اینکه برگشتم پیش دوستام!

باز از تمام مهربون  هام معذرت می خوام.

وامیدوارم هیچوقت لحظه خداحافظی نرسه

همتون رو خیلی دوست دارم بهتر بگم عاشق همتون هستم.

راستی تا یادم نرفته شما عزیزان میتونین اگر فیلم یا عکس از چهار شنبه

سوری پارسال یا سال های قبل،فرقی نداره دارین برای ما بفرستین

میتونین به آدرس ایملی که در پروفایل هست بفرستین به زودی آدرس

ایمیل یاسمن جون وهانی عزیز هم دز پروفایل اضافه می شه!

تا دوشنبه وقت دارین که این فیلم وعکس هارو بفرستین پس عجله کنین.

منتظریما!!!!!!

تادرودی دیگرشمارا به خدای بزرگ و مهربون می سپارم نازنینان


  


+ عقیق |

یه درود غمگین به همه مهربونا!

خوبین؟،بچه ها یادتون هانی از یه سورپرایز گنده گفته بود؟

حالا می خوام بهتون بگم اون سورپرایز چیه!!!!!

اول بذارین گریه هامو بکنم بعد میگم بهتون

خوب یکم خالی شدم البته فقط یکم اندازه(.)

حالا وقت اون رسیده که بهتون یه چیزی رو بگم!

حوصله خود درگیری ندارم چون واقعا داغونم

بدون مقدمه(اون بالایی هایی که گفتم اصلا مقدمه نبودا!!!!!!!!!!!!!!)میرم سر اصل

مطلب

بچه ها این بلاگ به زودی تعطیل می شه

علتش رو هم نپرسین چون به دلایل شخصی که فقط این 3 نویسنده ازش با خبرن

تعطیل می شه

دوستای گلم دلم براتون خیلی تنگ می شه.

دلم برای تک تکتون تنگ می شه

همیشه و همه جا به یادتون هستیم.

چند تا جمله خدا حفظی آماده کردم براتون امید وارم خوشتون بیاد




خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام ........ خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید....... به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت سادست ........ نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها ........ بدونی بی تو و با تو، همینه اسم این دنیا
__________________

خواهم که در این غمکده آرام بمیرم
گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم
خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم
یعنی که تو را بینم و آنگاه بمیرم


خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه


خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم، اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا


به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد


خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه
__________________
روزای روشن خداحافظ،سر زمین . من خداحافظ، خداحافظ خداحافظ

روزای خوبت، بگو کجا رفت، از تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت

اینجا که انگار هیشکی زنده نیست، گریه فراوون وقت خنده نیست

---

گونه ها خیسه، دلا پائیزه، بارونه قحطی از ابر میریزه

همه با هم قهر، همه از هم دور، روزا مثل شب، شبا سوت و کور

روزای روشن خداحافظ
روزای روشن خداحافظ، ... من خداحافظ، خداحافظ خداحافظ

روزای خوبت، بگو کجا رفت، از تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت

اینجا که انگار هیشکی زنده نیست، گریه فراوون وقت خنده نیست

...........................................................................................................................................
دیگه بیشتر از این نمیتونم تایپ کنم فقط اینو بدونین که خیلی دوستتون دارم

+ عقیق |

بچه ها با عرض معذرت واقعا ببخشید،آپ قبلی رو به علت اینکه خیلی تو صحبت

کردنم با خواهرم زیاد روی کرده بودم و احساس میکنم که حق با عاطفه بود.همین  حذف شد

همینجا از بهترین کس زندگیم ،تنها ادمی که بیشتر از خودم دوستش دارم،بخشی 

از زندگیم.معذرت می خوام وامید وارم من و ببخشه

وقتتون رو نمیگیرم.

  تا درودی دیگر بدرود

+ عقیق |

درود به تمام دوستای گلم.بچه ها بی مقدمه اومدم یه خبر خوش حال کننده بدم!فردا

تعطیلیم

برای اینکه مدرسه مون حوضه بود(نمیدونم درست نوشتم یانه!)

خوب حالا که من آپ کردم بذار چند تا جمله بذارم چون خودم خیلی دلم برای جمله تنگ شده!

چی گفتم!!!!!!!!!!!!!

شما جدی نگیرین برای تعطیل فردا!

خوب جمله ها!




هیوز:زیاد زیستن تقریبا آرزوی همه می باشد ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود


يا چنان نمای که هستی، يا چنان باش که می‌نمايی

«بايزيد بسطامی»


هيچ شعری شاعر ندارد، هر خواننده‌ی شعری شاعر آن لحظه‌ی شعر است.
پابلو نرودا
خداوند آزادی را آفريد و بشر بندگی را.

«آندره شينه»


خوب اینم از جمله ها!دقت کردین تو این هفته من چه قدر زیاد آپ کردم؟

آخه این هفته به طور عجیبی بیکارم!

خیلی دیگه وقتتون و گرفتم .بازم به تمام دانش آموزهای عزیز تبریک میگم.

میدونین که دیگه چه قدر دوستتون دارم.منتظر نظرهاتون هستم.

تا درودی دیگیربدرود


+ عقیق |

درود.دوستان خوبین؟دلم خیلی گرفته بود بیشتر دلم برای بابا بزرگم تنگ شده بود برای همینم همین الان یه شعر

گفتم.

گفتم بذارم توبلاگ البته یه شعر دیگه هم هست که می خوام براتون بذارم اونو چند وقت پیش گفتم.

به هر حال خیلی ممنونم که وقت گران بهاتون رو میذارین و شعر های من و میخونین.

خوب دیگه سرتون و درد نمیارم سریع میرم سراغ شعری که همین الان گفتم


اسم شعر:کنار هفت سین دلم


کنار هفت سین دلم ،کنار این بی کسی ها

    دلم فقط تو رو می خواد                                                 

اگر تمام زندگیم تو چشم تو خلاصه شد!

اگر خونه دلم پیش صدات آواره شد!

اگر که تو اوج نگات راه دلم رو بلدم!

پس تو چرا نیستی پیشم کنار هفت سین دلم؟

امسال دیگه کنار ما به جای تو یه قاب عکس مهمون این خونه شده

عیدی من نگاهت،نگاه سرد قاب عکس

دوست دارم دوباره در آغوش گرمت گم بشم

مثل پرنده از قفس رها بشم.

می خوام که تو عمق نگام راز دلم رو بخونی

می خوام که تو اوج صدام دردو دلم رو بدونی.

اگر کنار هفت سینم جای تو امروز خالی!

اگر که اشکام و میبینی و صدات در نمیاد!

حتی اگر یه بار بیشتر به خوابم نمیای!

اما بدون که جای تو تو قلب من،تو ذهن من،تو،فکر من

یه جای امن و راحت.

(تقدیم به بهترین پدر بزرگ دنیا.)

روحش شاد و یادش گرامی.


خوب بچه ها این شعر هم خودم گفت ولی  مال چند وقت پیش البته چند ماه پیش

اسم شعر:چادر گیسوان

کنار حوض خاطرات مادرم نشسته ام

رنگین کمانی از نور بر آب میپاشد

پس چرا من رنگین کمانی ندارم؟

چرا من باید از وحشت شب روان خود را در چادر سیاه گیسوانم پنهان کنم؟

نور کجاست؟عشق چه شد؟

عروسک کودکیم سر ندارد

بهار نارنج قلب من دگر شکوفه نمی دهد

درخت خانه همسایه سیب ندارد

و اقاقی ها گل نمی دهند

دلم گرفته و خود را در چادر سیاه گیسوانم پنهان میکنم.



اینم از دوتا شعرم بچه ها بازم ازتون تشکر میکنم بابات وقتی که دادین و چشماتون رو خسته کردین.

واقعا کمی آروم شدم خیلی خوش حال می شم راجب دوتا شعرم نظرهاتون رو بدونم

پس منو بی خبر نظران و با نظرها،پیشنهاد ها و انتقادهاتون خوش حالم کنین.

دوستتون داررم خیلی زیاد.راستی بچه ها حتما به این آدرسی که میگم سر

بزنین.یاد بچگیتون میوفتین من خودم وقتی این آپ. خوندم و دیدم کلی

گریه کردم آخه با تک تک اون وسایل خاطره دارم

پس حتما برینا!!!!!

http://www.missinggirl.blogfa.com/post-120.aspx

بوس وبدرود



                                                   

                                           

+ عقیق |

عققققققققققققققیقم

یه درودگنده به تمام دوستااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!



چرا من انقدر دلم براتون تنگ می شه؟خوب یکی نیست بگه اینکه سوال نداره چون عاششششششششششق

همتونم

از اینا بگذریم یه عالمه خبر دارم که می خوام بهتون بگم

حالا می خواین دوباره بزنم خود درگیری و اذیتتتون کنم بعد بگم؟

نه چون خیلی دوستون دارم دلم نمیاد این کارو بکنم .خوب بریم سراغ خبر اول

1.تولد بابا جونم

هووووووووووووورا

2.جدایی نادر از سیمین اسکار گرفت

هوووووووووووووورا

3.خط گوشیم و عوض کردم!

هوووووووووووووووووووووووووورا

4.پدرم از بیمارستان اومد

هووووووووووووووووورا!

5.خواهر سونیا(بهترین دوستم)امروز عقدش

آخی و هووووووووووووووووورا

عجب ادمی هستیا بازم خبر می خوای؟

این همه خبر باحال دادم دیگه بسته برو

 نمیری؟نرو منم باهات دیگه حرف نمیزنم دیگه هم آپ نمیکنم 

ااااااااااااا کجا داری میری؟شوخی کردم بابا برگرد

آخیش! ترسیدما فکر کردم واقعا رفتی

خوب حالا می خوام چند تا جمله قشگ وتقدیم کنیم به بابا جونیم



امروز با شکوهترین روز هستیست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد
و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد
به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی تولدت مبارک

.........................................................................................................................................


باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم

.

.

.

. تولدت مبارک.


تبريک دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير...

تولدت مبارک...


خوب اینم از جمله ها که تقدیم باباییم کردم


الته تو خونه هم هزار تا چیز تقدیمش کردم و انقدر ماچش کردم که خودش خشته شد

کادوشم که بهش یه زنجیر دادم انقدر نازه

مامانم که رد می شه میگه تولد تولد تولدت مبارک

خواهرمم که 1 ماه هروز به من میگه ی بخرم برای بابا چی بخرم برای بابا

دیگه امروز داشتم خودمو میزدم که گفت ای وای باز عقیق موجی شد!

وقتی اینجوری عصبی می شم بهم میگه عقیق موجی

شوخی میکنه ها شما جدی نگیرین

اصلا جدی نگیرین


خودش عصبی می شه بد تر از منه ها!

دست نذار رو دلم که خونه


بگذریم حالا بیاد این آپو بخونه دیگه بد بختم بازم دعوامون می شه

با این همه دعوا ولی عاااااااااااااااااااااااشق همیما!!

راستی بچه ها قالبمو دیدین؟

من هروقت آوریل و میبینم استرس میگیرم

آخه یاد دبیر علوممون میوفتم مو پرسشاش!!!!!!!!!!!!

خییییییییییییییلی بهم شباهت دارن!!!!

خوب دیگه بچه ها چیزی ندارم که بذارم

میدونین چه قدر دوستتون دارم

پس با نظراتتون خوش حالم کنین

بوووووووووووووووووووووس و بدرود


 



 

 


  



 

+ عقیق |

درووووووووووووووووووووووووودبه تمام مهربونا خوبین؟من اووووووووووووووووووومدم

 
  دلم براتون تنگیده بود!

امروز برای این آپ کردم که از تمام دوستای مهربونم بابت نظر های پر مهرتون تشکر کنم باورتون نمیشه زمانی

که داشتم آپ یاسمن جون و می خوندم و جمله های پر مهر شمارو دقیقا این جوری بودم!از تک تکتون باز هم

تشکر میکنم.حالا بچه ها می خوام یه چیزه جالب راجب اسمم بهتون بگم این رو مهدی جان دوست عزیز خودم و عاطفه

(خواهرم )بهم گفت البته توی نظر ها هست ولی خوب چون واقعا به نظرم جالب بود گفتم بیارم و تو آپم بذارم

خوب دقیقا برای اینکه نمی خوام اشتباهی بکنم و کاملا مثل متن مهدی جان رو بذارم متنشون رو کپی پیست میکنم.

عقیق جان راستی چند روز پیش داشتم یه مبحثی رو درباره سنگهای ارزشمند به ایتالیایی میخوندم که به اسم زیبای شما هم برخوردم به خودم گفتم حتما واست جالبه بدونی اسمت به ایتالیایی چی میشه!!

عقیق = Agata 

*******************************************************************************************

اسمو حال کنین پر معنی ترین اسم و با حال ترین اسم و قشنگ ترین اسم و جذاب ترین اسمو کول ترین اسم و شاخ ترین اسم و اصلا خدا ترین اسم و من دارم..........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!به این میگن یه آدم خودش شیفته!اصلا تا

حالا خود شیفته تر از من دیدین؟ از شوخی بگذریم خیلی با حال بود.برای من به شخصه واقعا جالب بود و خییلی دوست

داشتم

بازم از مهدی عزیز تشکر میکنم.



خیلی هوشتون پایین ها!!!!!!!!!!

هیچ تغییری توی بلاگ حس نکردین؟

واقعا نکردین؟

کیا احسا کردن دستاشون بالا؟

کی خسته است؟

(دشمن)

 ا   ببخشید دوستان یه لحظه خوددرگیری پیدا کردم زدم کانال اصلی!

خوب کجا بودیم؟

آهان داشتیم راجب حس صحبت میکردیم!

آفرین به کسایی که احساسا کردن

واما کسایی که احساس نکردن           خیلی بی احساسن.

خوب جالا بگین ببینم کسایی که حس کردن چی حس کردن؟

چی؟

اینو نگاه کن یکی از اون ته داد میزنه اپ جدید گذاشتی؟؟؟؟؟!!!!!

نه عزیزم می خوای شما حس نکن؟

خوب چرا همتون قیافه هاتون مثل علانت تعجب شده؟

ای بابا مثل اینکه باید خودم بگم!

بگم؟

نگم؟

گذینه سوم؟

هیچکدام؟

باشه بابا چرای میزنی الان میگم.

واسا چی می خواستم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آها یادم اومد!

به این میگن روی مخ ملت راه رفتنا!!!!!!!!!!!!!!!حال کردی چه جوری عصبیت کردم؟

خوب قالب وبو عوض کردم دیگه!!!!!!!

خوب دیگه خیلی حرف زدم خسته شدم می خوامبرم باور بکن اینم قسم به جون تو

برو دیگه تورو دوست ندارم میرم و تنهات میذارم یا جای تو اینجاست یا جای من هرچیزی بلدی به جز

عاشق شدن................

ای وااااااااای ببخشید من اصلا امروز خودرگیریم زده بالا شما ندید بگریرین من دیگه جدی برم تا شما رم خود درگیر نکردم.

منتظر نظرهاتون هستم

دیگه خودتون میدونین چه قدر دوستون دارم بووووووووووووووووووس وبدرود


+ عقیق |


درود.دوستان خوبین؟ من که اصلا خوب نیستم!تا اینجاش که واقعا

روز خسته کننده و مزخرفی بود!باقی روزرو خدا به خیر بگذرونه


باورتون می شه بچه ها امروز با کل بچه های کلاسمون دعوا

کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

امروز کلاسمون یه چیزی شده بوده!!!!!!

اصلا باورتون نمیشه!!!!!!!!!

بگذریم....

شما ها چه خبر؟ امیدوارم روز خوبی براتون بوده باشه

وای من که دیگه دارم از سر دردمیمیرم!

با اینکه اینجوری بود حالم و بعد از ظهرم باید برم خونه بابابزرگم ولی با این حال دلم

نیومد آپ نکم!آخه دلم براتون خیلی تنگ شده بود!

بچه ها امروزم تصمیم گرفتم یکی از شعر هامو براتون بذارم تا نظر بدین راجبش!


اسم شعر:(این منم)


این منم این زن تنها میون صدتا مسافر،گم شدم تو غربت شهر،بین این همه حوادث

این منم زنی که روزی توی خاطرت جوون بود،ولی امروز حتی اسمم برای تو بی

نشون بود!

این منم زنی که تنها دل خوشیش جنس صدات بود

این زن تنها وو خسته روزگاری خونه ای داشت میون این قلب بسته!

لطفا بدون ذکر منبع کپی نشه!


بچه ها امید وارم خوشتون اومده باشه!

خیلی خوش حال می شم نظراتتون رو بدونم

با انتقادات و پیشنهاداتتون میتونین کمکم کنید!.

*
*
*
*
*
*
راستی بچه ها هر نظری که راجب این بلاگ دارین رو دوست دارم بدونم.

چه خوب چه بد واقعا خوش حال می شم نظر های دوستام و راجب بلاگم بدونم!

دوستای خوبم خودتون که میدونین اندازه یه دنیا همتون رو دوست دارم ومنتظر

نظرتون هم راجب شعر و هم راجب بلاگ هستم،پس با نظراتتون مارو خوش حال میکنید.
مرسی که وقتتون رو گذاشتین تا این پست رو بخونین .

بوووووووووس وبدرود.

+ عقیق |